این روزها همیشه هستی. در این 5 سال روزی نبوده است که در آن حضور نداشته باشی. خسته ام کردهای. آن روزها که بودی، که حضور واقعی داشتی، اینگونه نبودی که در این 5 سال پس از مرگات. ای کاش هیچوقت از آن ِ من نبودی. کاش شده بودی حسرت زندگیام، عشق از دست رفتهام. کاش می شد این روزها بگویم که مردی بود که روزی روزگاری، سالیان سال پیش، به او عاشق بودم. مردی بود که می خواستماش، که نشد داشته باشماش. کاش می شد مثل همه اینها که اینجا، در این فضای مجازی، در فراغ معشوق می نالند، من هم بنالم و مویه کنم. کاش آرزویی بود محال، نه نفرتی هر روزه. 5 سال است که از پس آن 15 سال ِ با هم بودن رفتهای و حسرت زنده بودنات، اگرچه دست نایافته، را به دلام گذاردهای. شاید اگر بودم و بودی و با هم نبودیم این همه نفرت، این همه کینه، مرگ نمیزایید. برو. برو و رهایام کن. تلخام میکنی. برو و بگذار همه بودنات را فراموش کنم. بگذار گمان کنم که هیچگاه نبودهای و برای نبودنات، نداشتات، غصه بخورم.
-
جستوجو کنید!
-
تازهترین ورودیها
-
پیوندها